برای فرشته ی نقاشم که با آمدنش زندگی ام را نقاشی کرد
سلام مادری من
همه ی زندگی من ،روز دوشنبه یکی از نگرانی هام به پایان رسید
وقتی کوچولو بودی می خواستم ختنه ات کنم اما دکترت،دکتر خسروی
گفت چرا می خوای
ختنه اش کنی و گفت بعد هم که بزرگتر شد این کار را بکن و من همه اش دلهره
داشتم که اگه 2 یا 3 ساله بشی سخت باشه برات به همین خاطر تصمیم گرفتم
و دیگه به حرف هیچ کس گوش ندادم و دوشنبه ختنه ات کردیم
دکتر موحد ختنه ات کرد ،الهی برات بمیرم خیلی ترسیدی و ازیت شدی
همه اش می گفتم ای کاش تا نی نی بودی ختنه ات کرده بودم
از شب قبلش یه دلشوره خیلی بدی داشتم ولی الان آسوده شدم
ولی هنوز خوب خوب نشدی ، این کوتاهی من را ببخش ....
دیروز مامان بزرگ و بابا بزرگ بابایی اومدن دیدن پسرم ...
مامانی هم تا صدای گریه ات را پشت گوشی شنید زد زیر گریه ....
مبارکت باشه پسرم

آقای دکتر تا فهمید که مامان پرستار هست خیلی عالی و خاص
ختنه ات کرد.
دیروز هم بردیمت دکتر و آقای دکتر گفت دیگه می تونی بری حمام.

سامیار قبل از ختنه شدن

بی خبر از همه جا در حال بازی



سامیار بعد از ختنه وای هنوز با خنده




تو یه مرد صبور و مهربون هستی عزیز دلم که خیلی زود خودت را از بیماری
دور می کنی ...






برای فرشته ی نقاشم که با آمدنش زندگی ام را نقاشی کرد
